تبليغاتX
ماه مهر -
مالیخولیای یک زن

این داستان کاملا واقعی ست

دیشب ساعت 11:30 همسر خوابید چون باید صبح زود بیدار میشد من یک ساعت بعد خوابیدم

ساعت 2:همسر خواب بد میبینه و خودش با صدای فریاد خودش بلند میشه اما بنده اصلا متوجه نمیشم

ساعت 3: همسر رو با عجله از خواب بیدار میکنم و در حالیکه کنترل تلویزیون توی دستم رو با شدت تکون میدم بهش میگم خواب نمونی که همسر برام توضیح میده چه ساعتیه و من معذرت خواهی میکنم و میخوابم که اینجانب حتی یه لحظه ش رو هم یادم نمیاد اما چون سابقه زیاد دارم حرف همسر رو باور میکنم

ساعت 4:30 :صدای موبایل همسر میاد و من زود بلند میشم کتری رو میذارم سر گاز تا چای حاضر شه بعد همسر رو بیدار کنم اما هی در تعجبم که مگه قرار نبود همسر 5 بره بعد برای اینکه خوابم نبره و اب کتری تموم نشه شروع میکنم زیر ابروهامو تمیز کردن !

ساعت 4:45:دوباره صدای موبایل همسر میاد و هی قطع نمیشه تازه من خنگ میفهمم که یکی داره زنگ میزنه و صدای ساعت موبایل نیست . باباس و میخواد بدونه همسر با اون میره تهران یا نه . من یادم رفته دیشب زنگ بزنم بگم همسر خودش میره . قرار میشه زیر کتری رو خاموش کنیم تا 5:30 همسر بیدار شه

ساعت 5:30:همسر بیدار میشه و صبحانه میخوره اینجانب احساس همدردیم گل میکنه و یه فنجون چای میخورم

همسر که میره نمیدونم چرا! و به چه دلیل! خوابم پریده میام اینترنت و یه ربعی دور میزنم و بعد کانالهای تی وی رو بالا پایین میکنم و ساعت 6 میخوابم

ساعت 7:15: با صدای اس ام اس بیدار میشم هنوز منگم و نمیتونم مفهومشو درک کنم  : الهام جون سلام میشه به پری بگی به من زنگ بزنه کارش دارم قربونت

میرم توی لیست تل دوباره اسم پری میگردم که یادم میاد من اصلا الهام نیستم و کسی به اسم پری نمیشناسم و اصلا اون شماره رو تا حالا ندیدم خانمی به خرج میدم و هیچی به فرستنده نمیگم فقط از سر یه کم بدجنسی بهش نمیگم اشتباهی داده تا بفهمه کله سحر باید بیشتر دقت کنه. تا چشام دوباره گرم شه نیم ساعتی میکشه

ساعت 8:40: دوباره صدای اس ام اس میاد این بار جالب تره :سلام صبح بخیر عزیز دلم خوبی؟

دیگه این بار خانمیتم به انتها میرسه . ای خدا یکی به یکی دیگه میخواد سلام بده من باید جورشو بکشم این همه شماره !!!چرا شماره من؟؟؟؟؟

 

پی نوشت:

1-  به نظر شما توی همچین خونه ای اصولا ممکنه یه بچه عاقل تربیت شه؟

۲-   قرار بود ساعت 9 با دوستی بریم جایی برای همین موبایل کنارم بود که بدیهیه با خواب خوبی که من داشتم قرار مالیده شد

3-  چند وقت پیش یه فیلمی میدیدم در ژانر وحشت که از روش 5 تا نسخه دیگه هم ساختن من با وجود ترسو بودنم اصلا نترسیدم اما دیشب که فیلم روز حسرتو میداد اونجا که اون خانمه فریده رو توی خواب دید ترسیدم این که این ترس ها تابویمنشده و اینکه یه فیلم مسخره هم اگه اسم روح و جن توش باشه میتونه من رو بترسونه یه کم غم انگیزه یعنی حتی ترس های من هم با برنامه ریزی بعضیا ست

4-  تولدم نزدیکه!!!

5-  اگه فکر کردید بعد از اس ام اس دوم من بلند شدم کاملا اشتباه کردید موبایلو تا دورترین فاصله دور کردم و تا 11خوابیدم!

6-  اینکه خواب دیدم ادم کشتم با این اوصاف اصلا چیز عجیبی نیست . هست؟

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 14:53  توسط راحله |