تبليغاتX
ماه مهر
مالیخولیای یک زن
خسته و کوفته میرم طرف سرویس دانشگاه.میپرسم:حسین آقا شما الان نوبتتونه؟شونه هاشونو بالا میندازه و حتی زحمت جواب دادن به خودش نمیده. میدونم فقط با دختر چادری ها خوبه و این که من همیشه سوار اتوبوس اون میشم باعث نمیشه بخواد بهم جواب بده چون من تیپم مبتذله!!!!

برعکس همیشه که به خودم میگفتم جهنم که جواب نداد اتوبوس گرم و نرمش میتونه اخلاقشو جبران کنه تصمیم میگیرم سوار اتوبوسش نشم و تنبیه ش کنم!!!

اتوبوس بعدی مال سیده که الحمدالله فقط با دخترای مانتویی خوبه . آقا سید جا داره اتوبوس؟ با مهربونی لبخند میزنه:اره برو بالا. پشت صندلی خودم جا هست . همون جا بشین.....

رامو میکشم و میرم با توراهی برگردم.

بعدا اضافه شد:

اصولا  من از بچگی هر وقت با کسی شوخی میکردم باید تهش اضافه میکردم شوخی بوده انگار این مسئله اینجا هم ادامه داره .علامت های تعجب صرفا به قصد طنز بوده

مسلما با سوار نشدن من هیچ اتفاقی برای کسی نمیفته اما قصدم نشون دادن اعتراضم به قضاوت ادما از روی ظاهرشونه

همین

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 12:24  توسط راحله |