![]() |
![]() |
|
| مالیخولیای یک زن |
|
۱-میگن "زن و شوهر دعوا کنن ابلهان باور کنن" من ابله ترین ادم دنیام.میشه اینو درک کنی؟
۲-وقتی هارد کامپیوترت که همه عکسای نامزدی و مسافرت های مختلف و...توشه میسوزه میشه مثل ادمی که گذشته شو طی یک حادثه فراموش کرده. من با کمال میل حاضرم همه گذشته مو فراموش کنم . نه که گذشته م بد باشه از این حس گنگی خوشم اومد. اما باور کنید سوخت هارد هیچ ربطی به من نداشت! ۳-یه سرگرمی تازه پشت چراغ قرمزهای طولانی پیدا کردم دیدن اینکه ادما با دستاشون چی کار میکنن . این قدر جالبه که نگو ۴-وقتی من میدونم نصفه ادمایی که میشناسمشون میان اینجارو میخونن چجوری از خودم بنویسم که خودمم هنوز نشناختمش؟ ۵-یه بار توی وبلاگی که خیلی دوستش داشتم و الان تعطیل شده خوندم "میترسم همسرم منو نشناسه میشه بهم نخندین" حالا میشه بهم نخندین؟ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 17:12 توسط راحله |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
|
RSS
|