![]() |
![]() |
|
| مالیخولیای یک زن |
|
به بهانه روز مادر
کوچولوی نازم سلام این که یه زن اینجوری میشینه و برای موجودی که هیچ نشانه ای از بودنش نیست مینویسه شاید نشونه دیوونگیش باشه اما این روزا دلم یه نفر از خودم میخواد همیشه گفتم فقط بچه ی آدم از خودشه اونم اگه تو مادرش باشی نه پدرش عزیزکم امروز روز مادره و من میتونستم الان ترو توی بغلم داشته باشم و حرف بزنم میتونستم حتی توی شکمم حست کنم اما حالا باید این طوری باهات حرف بزنم تو برای من زنده ای الا مهم نیست که شاید هیچ وقت وجود نداشته باشی خیلی برای نبودنت جنگیدم با حرفای اطرافیان با نیاز خودم به تو و با چشمای مشتاق پدرت شاید خنده دار باشه من توی این روزای سخت برای ادامه دادن فقط به تو نیاز دارم اما ترو از خودم دریغ میکنم ترو از پدرت دریغ میکنم هر روز و شب این دل درد ها رو تحمل میکنم که تو نباشی ازم دلگیر نشو زندگی من یه جا خوندم بزرگترین لطف به یه انسان بوجود نیاوردنشه من نمیتونم درد کشیدن ترو ببینم حالا دیگه میدونم مطمئن شدی من دیوونه ام اما تو نمیدونی تنهایی چقدر سخته عزیز دلم نمیدونی من عاشق توام تو تنها ریسمانی هستی که میتونی منو به زندگی ببندی اما این نهایت خودخواهی منه که ترو از اون دور دورا بیارم توی این زمین خاکی زمین بخشنده س زمین مادره اما ماها هیچوقت بچه هیا خوبی نبودیم کوچولوی من همش فکر میکنم تو برگ میشی عاشق میشی بعد اگه به عشقت نرسی یا مثلا بری مدرسه بعد این اراجیفو توی ذهنت کنن کوچولوی منو بامزخرفاتشون ازم بگیرن مادر نشدی تا بفهمی عزیزکم من هیچ زنی رو اندازه ی خودم مادر ندیدم من عاشق توام من با امید به موجودی که نیست زنده ام اگه یه روزی دنیا جای بهتری برای زندگی بود یا یه جای دیگه امکانش بود اولین و بزرگترین آرزوم داشتن توئه
میشد امروز منم هدیه روز مادرو بگیرم تو فقط مال منی سهم پدر خیلی ناچیزه تو ۹ ماه همه وجودت از منه با من نفس میکشی از من تغذیه میکنی تو مال خودمی زن بودن هویت نیست زن یه پاندول بین دختر بودن و مادر بودن با همه وجودم دوستت دارم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 16:46 توسط راحله |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
|
RSS
|