تبليغاتX
ماه مهر
مالیخولیای یک زن
تولدم مبارک

 

خواستم به مناسبت روز تولد قالب وبلاگمو عوض کنم اما از بس بیریخت بودن که همین بهتره

ممنونم که این همه برای تولدم زحمت کشیدی

حرفهای خصوصی دارم یه دنیا!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 19:26  توسط راحله | 
بدون شرح

غیرت ایرانی

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مهر 1386ساعت 16:39  توسط راحله | 
تازگی ها کلاس منبت میرم عجیب آرومم میکنه وقتی چوبو دستم میگیرم گذشت زمان رو احساس نمیکنم

اون قدر بهش علاقه مند شدم که از اومدن به اینترنت هم قشنگ تر شده حتی از آهنگ گوش دادن!

تو گفتی باید تغییر کنم اما برای درست شدن یه چیزایی فقط باید دوباره به دنیا اومد

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 10:13  توسط راحله | 
من وظیفمه چون وققتون برام ارزش داره بگم نخونید حالا اگه وققتون برای خودتون مهم نیست مختارید سرم هنوز سنگینه

 

 

 

سرم سنگینه انگار یکی صدام کرد صدام کرد راحله نگفت سمیرا هم اصلا هیچی نگفت

انگار داره میکشه منو سرم سنگینه نمیخوام بهش فکر کنم میخوام همین چیزی که حس میکنمو بنویسم پست کنم لعنتی !

میخوام خودم باشم

یه فیلم دیدم شبکه ی۴ سینما ماوراء

قلب مقدس

من با این همه عشق چی کار کنم

دارم کپک میزنم

خدا چرا من ؟ این همه محبتو برای چی به من دادی؟ چرا نمیتونم به کسی بدم

باید برم یه سازمان خیریه اگه این همه عشق توی من بمونه خفه ام میکنه

تو باورت نمیشه من میبینمش هر روز اون با من بیدار میشه به جون خودم قسم مگه نمیگی منو از همه چیز بیش تر دوست داری

بیدار میشه وقتی سرم این همه سنگینه انگار تو سرمه . هی راه میاد با من توی آشپزخونه توی اطاق خواب توی حیاط فقط یه جا نیست توی باغچه ام

تا وقتی هوا روشنه میترسه خودشو قایم میکنه شبا که تو میخوابی هی میاد هی سرک میکشه من صدای جیغشو میشنوم از ته دلش جیغ میکشه صدای جیغ گربه رو شنیدی ؟ مثل همون میمونه همین الان که نمیتونم از ترس یرمو برگردونم داره از پشتم مانیتورو نگاه میکنه بخدا داره میخونه داره لبخند میزنه من ازش میترسم از موهاش که این قدر پریشونه از چشاش که شرخه

مگه نگفت زن همسایه اون یه شب رفته خونشون از روی دیوار پریده

گفت از این جا رفتن نرفتن دروغ گفته همون که هی برامون سبزی میاره من خودم باغچه دارم خب یه کم خشک شده اما من دوسش دارم خب اصلا گیریم هیچ وقت دیگه خیار نده

برقو روشن کردم رفت حالا میتونم نفس بکشم

آروم شدم

اگه یه روزی برق بره تو نباشی من چی کنم

اون تو حیاطه

دارم دیوونه میشم نه؟

بهت که گفتم من هر شب دارم ته دره سقوط میکنم

یادم رفت چی میخواستم بگم

آهان از زن همسایه میگفتم

یه چیزی  هر وقت میبینمش میاد میشینه توی گلو

کاش مامانم اون بود

کاش این بچگی مسخره از سرم بره دکمه هی تار میشن دیوونن!!!!

من اگه بابا نداشتم که بهتر بود

خدا

نا شکری نمیکنم خودت بیا ببین

دیگه نمیتونم

دلم میخواد همه ی حرفامو تف کنم بعد راحت میشم سبک میشم

آخه لعنتیا چرا ماه رمضونا استخر بستس

من میخوام برم تو آب

طفلک فرزانه عاشق باباش بوده

ساناز داره اذیت میشه هی باید از خودش بگذره

چرا دنیا این جوریه

 

 

 

 

(بغل میخوام بوس میدی)دستم میلرزه

 

 

پاکش نمیکنم

همین

هی

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 17:29  توسط راحله |