![]() |
![]() |
|
| مالیخولیای یک زن |
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و ششم اسفند 1384ساعت 15:17 توسط راحله |
|
|
تموم شد دیگه فکر نمی کنه قول داده بشینه سر جاش!
اصلا" به تو چه کی چه مرگشه. مگه اون گفت تو چته که حالا این جور سنگشو به سینه میزنی خودش خواست! من الان اینجا می خوام داد بزنم نه!
شاید صدام به تو هم نرسه مثل دستام! شایدم خسته شدی از تکرار هر روزش.اما من همینم. این نقاب اون قدر طبیعیه که من نمی دونم چقدر ا ون خودمم! تو این نقابو می خوای نه زن سرکشه زیر نقابو ببین اگه یه روز کوچولوی معصومت شد یه هیولا به عشق شک نکن به خنده های غریب یه زن شک کن! اه! این جنسیت دست از سر ما بر نمی داره بعضی وقتا فکر می کنم اگه زن نبودم دوست داشتم چی باشم؟ مهم نیست چقدر سر مست میشی اما دوست داشتم تو باشم م خوام بدونم چطور میشه یه پری دریای رو توی یه تنگ نگه داشت لعنت به پری دریایی ! آخه اسارتو به نبود تو ترجیح میده!!!!!!!!!!!!!!!!! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت 13:1 توسط راحله |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
|
RSS
|