تبليغاتX
ماه مهر
مالیخولیای یک زن
عزیزکم اگه دارم رای میدم بخاطر توئه که بتونم در برابر سئوالت بگم که من سعیمو کردم

کاش  بدونی چه بهای سنگینی دادم برای اینکه تو فردا نفس بکشی.

کاش دنیای تو این شکلی نباشه

کاش تو مجبور نشی بری و من بایه عالمه درد روزای نبودنت رو بشمرم

زودتر بزرگ شو کلی حرف نگفته برات دارم از روزهایی پر از دروغ

 

بابا خیلی دوست دارم و میدونم چقدر درد داره برات که دخترت از ارمان هات دور شه کاش این جوری فکر نمیکردی

مجبورم بابا

دوست دارم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 19:1  توسط راحله | 
خسته و کوفته میرم طرف سرویس دانشگاه.میپرسم:حسین آقا شما الان نوبتتونه؟شونه هاشونو بالا میندازه و حتی زحمت جواب دادن به خودش نمیده. میدونم فقط با دختر چادری ها خوبه و این که من همیشه سوار اتوبوس اون میشم باعث نمیشه بخواد بهم جواب بده چون من تیپم مبتذله!!!!

برعکس همیشه که به خودم میگفتم جهنم که جواب نداد اتوبوس گرم و نرمش میتونه اخلاقشو جبران کنه تصمیم میگیرم سوار اتوبوسش نشم و تنبیه ش کنم!!!

اتوبوس بعدی مال سیده که الحمدالله فقط با دخترای مانتویی خوبه . آقا سید جا داره اتوبوس؟ با مهربونی لبخند میزنه:اره برو بالا. پشت صندلی خودم جا هست . همون جا بشین.....

رامو میکشم و میرم با توراهی برگردم.

بعدا اضافه شد:

اصولا  من از بچگی هر وقت با کسی شوخی میکردم باید تهش اضافه میکردم شوخی بوده انگار این مسئله اینجا هم ادامه داره .علامت های تعجب صرفا به قصد طنز بوده

مسلما با سوار نشدن من هیچ اتفاقی برای کسی نمیفته اما قصدم نشون دادن اعتراضم به قضاوت ادما از روی ظاهرشونه

همین

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 12:24  توسط راحله | 
۱-میگن "زن و شوهر دعوا کنن ابلهان باور کنن" من ابله ترین ادم دنیام.میشه اینو درک کنی؟

۲-وقتی هارد کامپیوترت که همه عکسای نامزدی و مسافرت های مختلف و...توشه میسوزه میشه مثل ادمی که گذشته شو طی یک حادثه فراموش کرده. من با کمال میل حاضرم همه گذشته مو فراموش کنم . نه که گذشته م بد باشه از این حس گنگی خوشم اومد. اما باور کنید سوخت هارد هیچ ربطی به من نداشت!

۳-یه سرگرمی تازه پشت چراغ قرمزهای طولانی پیدا کردم دیدن اینکه ادما با دستاشون چی کار میکنن  . این قدر جالبه که نگو

۴-وقتی من میدونم نصفه ادمایی که میشناسمشون میان اینجارو میخونن چجوری از خودم بنویسم که خودمم هنوز نشناختمش؟

۵-یه بار توی وبلاگی که خیلی دوستش داشتم و الان تعطیل شده خوندم

"میترسم همسرم منو نشناسه

میشه بهم نخندین"

حالا میشه بهم نخندین؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 17:12  توسط راحله | 
امروز ۲۲ بود از امروز دیگه افسانه نفس نمیکشه

۱۸ سال بیشتر پیش ما نموند

داغونم

دختر باید دیروز عقدت رو جشن میگرفتیم حالا فردا بیایم تشییع جنازه؟؟

غمگینم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 17:59  توسط راحله | 
مردها در عوض میدانند تنها زنی که پس از فروکش کردن آن شهوت اولیه جرات نمیکنند به او نزدیک شوند درست همان زنی ست که عاشقش هستند

عذاب وجدان اثر آلبا د سس پدس

واقعا اینطوریه؟ 

این کتاب چند هفته ای هست درگیرم کرده

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 13:3  توسط راحله | 
الان دیگه کلی برای خودمون توی دانشگاه سابقه داریم هر چند هر کی میپرسه ترم چندی؟ با یه لبخند کج و یه نگاه خیره از زیر بار جواب دادن طفره میریم

 فکر کنم از ترم ۳ بود اکیپمون جمع شد من و نرگس و ناهید و رقیه . نرگس از هممون بزرگتر بود و عاقل تر و البته خوش تیپ تر. ناهید از همه کوچیک تر بود و لوس تر و رقیه تریپ ورزشکاری و جوانمردی و منم که روشنفکر گروه بودم با یه دنیا تجربه چون  تنها کسی بودم توی کلاس که از ترم اول نامزد داشت!

رقیه و نرگس رو خیلی دوست داشتم نرگس با درک بالاش و رقیه با رفتار شیطون و پسرونه.

تنها چیزی که ترغیبم میکرد برم دانشگاه دیدن این دو نفر بود

گذشت

نرگس دیگه نمیاد میخواد انصراف بده بعد این همه سال تازه فهمیده برای شیمی ساخته نشده . رقیه ترم بعد فارغ التحصیل میشه . ناهید هر هفته از خواستگار های جدیدش حرف میزنه!

امروز بعد مدتها با رقیه تنها موندم بس که این ادم پر انرژیه همیشه اطرافش پر ادمه!

همیشه سعی کردم ادم های اطرافمو بشناسم و بهشون کمک کنم اما امروز فهمیدم بعد ۴ سال هنوز یکی از بهترین دوستامو نمیشناسم

وقتی برام از مشکلاتش توی باشگاه و ابراز علاقه های وحشتناک دوستاش به خودش میگفت بغض کرده بود

میگفت بخاطر اخلاق پسرونه ش همیشه دوستای دخترش یه جور دیگه نگاش میکنن میگفت وقتی دستشو میگیرن منزجر میشه

از احساس علاقه ش به جنس مخالف میگفت و اینکه مردها معمولا طرفش نمیان

از نتیجه علاقه شدید دوستاش که به تنفر میرسه

دلم پر غصه س

برای دوستی که دلش یه رابطه سالم میخواد

برای دخترهای سرزمینم که نمیتونن با جنس مخالف رابطه داشته باشن و به شکل انحرافی به اینجا میرسن(منظورم به همجنس گراها نیست)

به هر حال هر دم از این باغ بری میرسد

 

از وقتی ۲۵ ساله شدم دنیا یه کم عوض شده جدی میگم بهتر شده شاید بخاطر ماه مهره برای همه غصه ای که روی دل ادم میریزه برای من همیشه ماه خوبی بوده

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 19:47  توسط راحله | 

این داستان کاملا واقعی ست

دیشب ساعت 11:30 همسر خوابید چون باید صبح زود بیدار میشد من یک ساعت بعد خوابیدم

ساعت 2:همسر خواب بد میبینه و خودش با صدای فریاد خودش بلند میشه اما بنده اصلا متوجه نمیشم

ساعت 3: همسر رو با عجله از خواب بیدار میکنم و در حالیکه کنترل تلویزیون توی دستم رو با شدت تکون میدم بهش میگم خواب نمونی که همسر برام توضیح میده چه ساعتیه و من معذرت خواهی میکنم و میخوابم که اینجانب حتی یه لحظه ش رو هم یادم نمیاد اما چون سابقه زیاد دارم حرف همسر رو باور میکنم

ساعت 4:30 :صدای موبایل همسر میاد و من زود بلند میشم کتری رو میذارم سر گاز تا چای حاضر شه بعد همسر رو بیدار کنم اما هی در تعجبم که مگه قرار نبود همسر 5 بره بعد برای اینکه خوابم نبره و اب کتری تموم نشه شروع میکنم زیر ابروهامو تمیز کردن !

ساعت 4:45:دوباره صدای موبایل همسر میاد و هی قطع نمیشه تازه من خنگ میفهمم که یکی داره زنگ میزنه و صدای ساعت موبایل نیست . باباس و میخواد بدونه همسر با اون میره تهران یا نه . من یادم رفته دیشب زنگ بزنم بگم همسر خودش میره . قرار میشه زیر کتری رو خاموش کنیم تا 5:30 همسر بیدار شه

ساعت 5:30:همسر بیدار میشه و صبحانه میخوره اینجانب احساس همدردیم گل میکنه و یه فنجون چای میخورم

همسر که میره نمیدونم چرا! و به چه دلیل! خوابم پریده میام اینترنت و یه ربعی دور میزنم و بعد کانالهای تی وی رو بالا پایین میکنم و ساعت 6 میخوابم

ساعت 7:15: با صدای اس ام اس بیدار میشم هنوز منگم و نمیتونم مفهومشو درک کنم  : الهام جون سلام میشه به پری بگی به من زنگ بزنه کارش دارم قربونت

میرم توی لیست تل دوباره اسم پری میگردم که یادم میاد من اصلا الهام نیستم و کسی به اسم پری نمیشناسم و اصلا اون شماره رو تا حالا ندیدم خانمی به خرج میدم و هیچی به فرستنده نمیگم فقط از سر یه کم بدجنسی بهش نمیگم اشتباهی داده تا بفهمه کله سحر باید بیشتر دقت کنه. تا چشام دوباره گرم شه نیم ساعتی میکشه

ساعت 8:40: دوباره صدای اس ام اس میاد این بار جالب تره :سلام صبح بخیر عزیز دلم خوبی؟

دیگه این بار خانمیتم به انتها میرسه . ای خدا یکی به یکی دیگه میخواد سلام بده من باید جورشو بکشم این همه شماره !!!چرا شماره من؟؟؟؟؟

 

پی نوشت:

1-  به نظر شما توی همچین خونه ای اصولا ممکنه یه بچه عاقل تربیت شه؟

۲-   قرار بود ساعت 9 با دوستی بریم جایی برای همین موبایل کنارم بود که بدیهیه با خواب خوبی که من داشتم قرار مالیده شد

3-  چند وقت پیش یه فیلمی میدیدم در ژانر وحشت که از روش 5 تا نسخه دیگه هم ساختن من با وجود ترسو بودنم اصلا نترسیدم اما دیشب که فیلم روز حسرتو میداد اونجا که اون خانمه فریده رو توی خواب دید ترسیدم این که این ترس ها تابویمنشده و اینکه یه فیلم مسخره هم اگه اسم روح و جن توش باشه میتونه من رو بترسونه یه کم غم انگیزه یعنی حتی ترس های من هم با برنامه ریزی بعضیا ست

4-  تولدم نزدیکه!!!

5-  اگه فکر کردید بعد از اس ام اس دوم من بلند شدم کاملا اشتباه کردید موبایلو تا دورترین فاصله دور کردم و تا 11خوابیدم!

6-  اینکه خواب دیدم ادم کشتم با این اوصاف اصلا چیز عجیبی نیست . هست؟

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 14:53  توسط راحله | 
سلام

۱- اول تبریک به نگار عزیزم برای رتبه خوبش و قبولیش توی دانشگاه و رشته مورد علاقه اش

(اینکه تا فارغ التحصیل نشده بالاخره تبریکات ما رسید خیلی جای تعجب داره نه؟)

۲- ممنون از حضور خانم ثابتی این یکسال ارزش صبر کردن برای اون یه خط رو داشت اینو از صمیم قلب میگم

۳- امروز استادمون داشت میگفت برای فوق چه گرایشی قبول میشیم به یکی گفت آلی یکی معدنی یکی شیمی فیزیک یکی گفت تو اصلا قبول نمیشی و...به من که رسید گفت دیگه بریم سر درس بهتره وهر چی اصرار کردم هم نگفت اعتقاد داره هر گرایشی قیافه ی خاص خودشو داره

من فکر میکنم چون قراره دیگه شیمی نخونم نتونست بفهمه حالا!

۴- قرار نبود از این حرفا زده شه اما این دیگه واقعا دردناکه ورود زنان ممنوع!

۴- اومدم بگم فقط زنده ام ملت نگران نشن!!!!!!!

۵-زت زیاد

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 19:41  توسط راحله | 
                     خلقت من از ازل یک وصله ناجور بود
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 18:39  توسط راحله | 
به بهانه روز مادر

کوچولوی نازم سلام

این که یه زن اینجوری میشینه و برای موجودی که هیچ نشانه ای از بودنش نیست مینویسه شاید نشونه دیوونگیش باشه اما این روزا دلم یه نفر از خودم میخواد

همیشه گفتم فقط بچه ی آدم از خودشه

اونم اگه تو مادرش باشی نه پدرش

عزیزکم امروز روز مادره و من میتونستم الان ترو توی بغلم داشته باشم و حرف بزنم میتونستم حتی توی شکمم حست کنم اما حالا باید این طوری باهات حرف بزنم تو برای من زنده ای الا مهم نیست که شاید هیچ وقت وجود نداشته باشی

خیلی برای نبودنت جنگیدم با حرفای اطرافیان با نیاز خودم به تو و با چشمای مشتاق پدرت

شاید خنده دار باشه

من توی این روزای سخت  برای ادامه دادن فقط به تو نیاز دارم اما ترو از خودم دریغ میکنم ترو از پدرت دریغ میکنم

هر روز و شب این دل درد ها رو تحمل میکنم که تو نباشی

ازم دلگیر نشو زندگی من

یه جا خوندم بزرگترین لطف به یه انسان بوجود نیاوردنشه

من نمیتونم درد کشیدن ترو ببینم

حالا دیگه میدونم مطمئن شدی من دیوونه ام

اما تو نمیدونی تنهایی چقدر سخته عزیز دلم

نمیدونی

من عاشق توام

تو تنها ریسمانی هستی که میتونی منو به زندگی ببندی

اما این نهایت خودخواهی منه که ترو از اون دور دورا بیارم توی این زمین خاکی

زمین بخشنده س زمین مادره اما ماها هیچوقت بچه هیا خوبی نبودیم کوچولوی من

همش فکر میکنم تو برگ میشی عاشق میشی بعد اگه به عشقت نرسی

یا مثلا بری مدرسه بعد این اراجیفو توی ذهنت کنن کوچولوی منو بامزخرفاتشون ازم بگیرن

مادر نشدی تا بفهمی عزیزکم

من هیچ زنی رو اندازه ی خودم مادر ندیدم

من عاشق توام

من با امید به موجودی که نیست زنده ام

اگه یه روزی دنیا جای بهتری برای زندگی بود یا یه جای دیگه امکانش بود اولین و بزرگترین آرزوم داشتن توئه

 

میشد امروز منم هدیه روز مادرو بگیرم تو فقط مال منی

سهم پدر خیلی ناچیزه تو ۹ ماه همه وجودت از منه با من نفس میکشی از من تغذیه میکنی تو مال خودمی

زن بودن هویت نیست

زن یه پاندول بین دختر  بودن و مادر بودن

با همه  وجودم دوستت دارم

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 16:46  توسط راحله |